تبليغاتX
::. پیرهن مشکی من از غم نیست .::

پیرهن مشکی من از غم نیست

: درباره وبلاگ

ما همیشه عاشقیم و یک رنگ می پوشیم

مخلص سلطانیم و مشکی می پوشیم


: منوی اصلی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

: نوشته های پیشین

بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

: پیوندها

احمد رضا(يه مشكي دوست)
محبوب همه پرسپولیس
یه فیلتر شکن تووووپ
محسن یگانه
اينم يه سايت سرگرمي
شيرين عزيزممم
بر و بچ مشکی
سلطان مشکی رضا صادقی
عسل مشکی پوش
عکسهای توووپ
یواشکی های مرجان
کلبه ی پرستوهای عاشق(آرش
بغض خسته(ـمبینا)
پسر خاله ی گلمممم مجید
.:: قالب های رایگان ::.

: موسیقی

: لینک باکس

: طراح قالب

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه  کد جاوا

خداحافظ

دیگه نمیخام ادامه بدم

| +| نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
یار سفر کرده
یار سفر کرده ی من

منو ببر از این دیار

دلتنگم از دوریه تو

بی تو منم یه بی قرار

واسه دل خسته ی من

 مرهم یاد تو بسه

تو این روزای شب زده

چشمات واسم همه کسه

| +| نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
گل من

 

 

پاییز غریب و بی کس اون همه برگ مگه کم بود
گل من را چرا چیدی ؟
گل من دنیای من بود

| +| نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................
| +| نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
خاطره

به رنگ خاطره دارم تو را نشان امشب

در آستانه ی رویای من بمان امشب

ترانه های غم من عجیب تکراریست

تو در مدار سکوتم غزل بخوان امشب

به یاد ماه خیالت گرفته ام با خود

هزار جشن سپندارو مهرگان امشب

چقدر غوطه ورم در هوای خاطره ها

گمم میان تو و لحظه و زمان امشب

صدای من که ...عزیزم نرو بمان برگرد...

نمی رسد به نگاه تو بی گمان امشب

دوباره این غزلم از گلایه لبریز است

شکایتم زده سر را به کهکشان امشب

غم عظیم درونم چه سایه ای دارد

گرفته گرد مرا تا به هر کران امشب

ستاره های سرشکم دوباره می بارند

خیال چشم تو شد ماه آسمان امشب

| +| نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
شروع دوباره

بي تو من زنده نمانم  بي تو طوفان زده دشت جنونم
صيد افتاده به خونم به چه سان مي گذري غافل از اندوه درونم
بي من از کوچه گذر کردي و رفتي بي من از شهر سفر و کردي ورفتي
قطره اي اشک درخشيد ز چشمان سياهم
تا خم کو چه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي نگهت هيچ نيفتاد به راهي که گذشتي
چون درخانه ببستم دگر از پاي نشستم
گوييا زلزله امد گوييا خانه فرو ريخت سر من
بي تو کس نشمود از اين دل شکسته صدايي
بر نخيزد دگر از مرغک پربسته ندايي
بي تو من در همه شهر غريبم
تو همه بود نبودي
تو همه شعر ور سرودي
زچه گريزي ز بر من که ز کويت نگريزم
گر بميرم ز غم دل به تو هرگز نستيزيم
بي تو يه لحظه جداي نتوانم نتوانم
بي تو  زنده نمانم

 

| +| نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
خداحافظی

این اخرین مطلب منه

میخام وبلاگم رو ببندم

از اونایی که نظر دادن ممنون

یه مشکلی هست نمیتونم بیام نت

شرمنده میشم

از اون دوستی هم که بار قبل گفت وبلاگت رو حذف نکن

تشکر میکنم

ولی دیگه امکانش نیست

خودش میدونه

بای

| +| نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
لحظه ی دیدار
 

آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم

 غربت چشمانت را چه آشنا یافتم

 آن نگاه با من غریبه نبود

 نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم ...

 آن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به تپش افتاد

 ومن...

 ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم...    

 ای زندگانی من ...

 ای همه وجود من...

 ای آغاز وپایان من ...

 با تمام وجود ترانه دوست داشتن تو را فریاد می زنم.....

| +| نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
طلب عشق

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شود

         طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

                    یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شود

                             طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

                                      یادمان باشد که دگر لیلی و مجنون نیست

                                                به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

                                                          یادمان باشد که در این بهر دو رنگی وریا

                                                                                دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

                                                           یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

                                             دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

                                   ولی آخه تو بگو با دل عاشق چه کنم

                  یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

       یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک

                     یاد تو باشم و هر دم بکنم با تو خلوت 

                           ياد تو باشد ازاين پس من و تو ما شده ايم

  هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم!.

| +| نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
قصه ی سرد

در  غروب  غرب  غُربت

میان  من  و  تو

لحظه ها  می گذرند  .

قصه ی  سرد  زمان

نگرانم  نگران

هیچکس  نیست  به ساحل  پیدا 

جز ماهی یاقوت ، 

کز  سردی  موج  ،

بالا  شد  و  باز  آمد .

شاخه ها پژمرده

کوه ها  افسرده

در  دل  من  چیزی  است

مثل  تنهایی  موج  خسته

یا  فراموشی خاک  ساحل

آنقدر  سبک ،  همرنگ  هوا

 

من  به  بیداری  تلخی  می اندیشم 

به  افسانه ی  دوستی

در  نگاه  سردت

 

عزیزم  ،  من  هنوزم  غم  تو  در  دل  دارم 

نگه  من  سوی  تو  است  . . .

از وبلاگ بهترین دوستم شیرین

 www.zahrazohari.blogfa.com

| +| نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
به بهترین دوستم
نامه اي به يك دوست :

سلام...
خوبي بي وفا؟؟؟خوبي رفيق نيمه راه؟؟؟
خيلي خيلي دلم برات تنگ شده !ديشب داشتم عكس هاي5-4 سال پيشو نگاه مي كردم...توي باغ بوديم،با هم و كنار هم بوديم.
چه دورانه خوبي داشتيم...اما همه خوشيها گذشت،گذشت اون دورانه بي خياليو بچگي !گذشت اون زمان كه همديگرو بي دليل دوست داشتيم !
آره گذشت...توام گذشتي،تو از من گذشتي !راستي يادم رفت ازت سوال كنم!!!چي شد  يهو بي وفا شدي؟چطور شد اون دوستيمون فراموشت شد؟يادته اون شب توي اون ايوون به هم قول داديم كه تا آخر دنيا با هم باشيم و نزاريم هيچ كس مارو از هم جدا كنه؟!!
نگو يادت نمي آد!!!نگو !!
دوباره داره تابستون مياد،اخرين بار تايستون پارسال ديدمت !يادته 3 ماه تابستون ميومدي خونمون ميموندي...خواهرم بودي به خدا خواهرم بودي .توام كه خواهر نداشتي مي گفتي من خواهرتم...پس چي شد؟؟ كي اومد جاي منو گرفت؟؟؟مگه من غير از تو كيو داشتم؟؟تو كيو داشتي؟؟؟ما پشت هم بوديم...غمخوار هم بوديم،رازدار هم بوديم.
وقتايي كه از هم دور بوديم يه روز تو زنگ مي زدي يه روز من !!!اگر يه روز زنگ نمي زدم با بغض زنگ مي زدي خونمون و گلگي مي كردي !!
نگو كه يادت نمياد؟!! نگو !!
يادته اون موقع ها بهم مي گفتي كاش پسر بودي و منو مي گرفتي تا براي هميشه مال هم باشيم ؟؟!!يادته مي گفتي اگر شوهر كنم به شوهرم حسوديت ميشه؟؟!!
آره ما دو تا دختر بوديم ولي عاشق هم بوديم !!برامون زمان و مكان فرقي نداشت فقط همديگرو دوست داشتيم همين!اما حالا.....
آره تو راست ميگي اين حرفا جينگولك بازيه...قديمي شده...براي دورانه بچگيه!
انگار ادما هرچي بزرگ تر مشن دلاشون كوچيكتر ميشه...انگاري از سنگ ميشه !!!
اما به خدا كه دل من سنگ نشد،زمونه خيلي بازيا با دلم كرد اما دلم سنگ نشد...فقط شكست،بي صدا شكست.

اين تو بودي كه سنگ شدي!!!
تو بودي كه زرق و برق دنيا گرفتت و تو حصار تنت گم شدي!!!
تو بودي كه توي يه جاده خالي راه افتادي و دور و دور تر شدي!!!خيلي صدات كردم كه برگردي اما.....
تو بودي كه بازيچه دست هوس هات شدي و روح بلندت رو فسردي!!!
تو بودي كه همه روزهاتو شب كردي و ويرون شدي!!!
برنگشتي و به آخر رسيدي!!!
خواستي خود كشي كني!!! اره ترسيدي...از زندگي ترسيدي و خواستي بميري...اما از مرگم ترسيدي!!
شدي يه ترسو كه از همه چيزو همه كس ميترسيد!!!حتي از من...
خيلي وقته ازت خبر ندارم،گاهي اوقات از اين و اون ازت خبر ميگيرم...شنيدم دور خودتو پر كردي از آدماي ترسوي مثل خودت كه براي رهايي از ترس تو زندون تنشون زندونين!!
قبول دارم كه از زندگي خيري نديدي!!!قبول دارم بابات تنهات گذاشتو رفت...قبول دارم از دوست و دشمن ضربه خوردي!!قبول دارم به هر كي دل دادي زود پسش اوورد...
اما زندگي همينه خيليا بدتر از تو براشون پيش اومد و كنار اومدن و سوختن و ساختن...خيليا از اول شروع كردن...
اما اين رسمش نبود همه چيزو از ايني كه هست بدتر كني!!!رسمش نبود...
دلم برات تنگ شده چون هنوزم سر قولم هستم ولي نه ميتونم ببينمت،نه ميتونم بهت زنگ بزنم...آخه به زندانيا وقت ملاقات ندادن!!!
من خيلي سعي كردم آزادت كنم اما نشد چون خودتم هيچ تلاشي براي آزاديت نكردي!!!
تنها كاري كه ميتونم برات انجام بدم اينه كه برات دعا كنم
دعا كنم كه خودتو پيدا كني و بدوني كه براي چي اومدي و مي خواي چي كار كني!!
مامانم هميشه بعد از نماز ميگه:
خدايا همه بنده هارو به راه راست هدايت كن...
منم الان مي خوام بگم:
خدايا دوست قشنگ منم به راه راست هدايت كن
خدايا عاشقش كن تا عاشقانه زندگي كنه
اين تنها كاريه كه ميتونستم برات انجام بدم
به اميد ديدار...

دوستدار هميشگي تو

| +| نوشته شده در شنبه 12 خرداد1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
من چرا ستاره آرزو کنم ؟

من چرا  ستاره  آرزو  کنم  ؟

شب  من تاریک  است  . 

نیست  رنگی  که  بگوید  با  من

اندکی  صبر کن  ای  شیرینم

که  سحر  نزدیک  است .

 

غم  بیامیخته  با  رنگ  شبم

شاخه ها  پژمرده

صخره ها  افسرده

دل  من  غمگین  است .

 

من چرا  ستاره  آرزو  کنم  ؟

شب  من  تاریک  است .

 

خیره  می انگارم   ُ   رنگ های  خیالی  را

من  غریبانه  به این  خوشبختی  مینگرم

لیک  از  ژرفای   دریا   بی خبرم 

بی خبر  ُ  از  فریب  فرداها

 

پشت  این  پنجره  ستاره  میلرزد

پشت  این پنجره  یک  مجهول 

نگران  من  و  تُست

من چرا  ستاره  آرزو  کنم  ؟

 یه شعر زیبای دیگه از شیرین جووون

| +| نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
سلام به همه

میخوام یه چیزی رو بگم

۴شنبه بزرگترین روز زندگی منه

میدونید چرا؟ آخه تولد منه. ۲۹/۱/۶۸

میدونم بزرگترین کادوی تولدم رو از کی میگیرم

خودش هم میدونه

شما هم میدونید؟؟؟؟؟؟

| +| نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
وقتی که عاشقم شدی

وقتي كه عاشقم شدي پاييز بودوخنك بود

تو اسمون آرزوت هزارتا بادكنك بود

 

تنگ بلوري دلت درست مث دل من 

كلي لبش پريده بود همش پرترك بود

 

وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي

توقعت فقط يكم نوازش و كمك بود

 

چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم

كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود؟

 

تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد

راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود

 

ديگه نه از تو خبري بود ، نه از ارزوهات

قحطي مژده و روزاي خوش وقاصدك بود

 

يادم مي ياد روزي رو كه هوا گرفته بود و

اشكاي سرخ اسمون اروم و نم نمك بود

 

تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي

عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود

 

نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي

كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود

 

قصه با تو بودن و ميشه فقط يه جور گفت

كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود

 

| +| نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
چه خوشکله نه
| +| نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
اول شب

هیچطوری  نشده ،  باز  شب  است 

 

همچنان  کاول  شب

 

می رسد  ناله ای  از  جاده ی  دور

 

چه  خیالی  ساکن 

 

چه  ملالی  در  راه

 

در  دل  کومه ی  خاموش  دلم 

 

خبری  نیست  ولی  هست  خبر

 

کس  ندارد  خبر  از  هیچ کسی

 

 

هست  بر  جای  هنوز

 

زیر چشمان  درشت  من

 

دانه  اشکی  که  فتادست  فرود

 

درهمه ی این لحظه های از  پس ِ هم  رفته ی ویران

 

آسمان  یکریز می بارد .

 

و  من  اندیشناکم  باز

 

اگر  باران  کند  سرریز

 

درین تاریکی آور شب  

 

من  از  یادت  نمی کاهم .

 http://www.zahrazohari.blogfa.com/  یه سز برید خیلی جالبه

وبلاگ شیرین خودمه

 

| +| نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
میمرم برات

ميميرم برات نمي دونستي ميميرم بي تو بدونه چشات

 

                    رفتي از برم نمي دونستي كه دلم بسته به سازه صدات        

 

                           آرزومه كه نمي دونستي كه من ميميرم برات

 

                  عاشقم هنوز نمي خواستي كه بموني و به سوزي به ساز دلم

 

                   گفتي من ميرم تو مي خواستي بري تا فردا ها آره خوشگلم

 

                                 برو راهي نيست تا فرداها از آبو گلم

 

                   سفرت به خير اگه ميري از اينجاتك و تنها تا يه شهر دور

 

                           برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

 

                        سفرت به خيربرو گر شكستي ز من دوباره بساز

 

                           از دلي شكسته نا اميد وخسته تو باز برون

 

                  نمي خوام بياي نميخوام ميون تاريكيه من تو حروم بشي

 

               نمي خوام ازت نميخوام مثل يه شمع بسوزي برام تا تموم بشي

 

                  برو تا بزرگي ميخوام كه فقط آرزوم بشي.

| +| نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
عید

سلام بچه ها عید همتون مبارک اینشا الله سال خوبی داشته باشید .همتون رو دوست دارم. بای تا سال ۸۶

| +| نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
سلطان مشكي
| +| نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
عشق منه سلطان

از وبلاک مهدیه خانوم     http://mahdiye_meshkiposh.persianblog.com/   

| +| نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
عشق چیست؟
 استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول نقطه و محور قلب جوان می گردد.

از استاد تاریخ پرسیدند عشق چیست ؟ گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشاء پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که میتوان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد.

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد .

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست ؟ گفت : حرام است.

| +| نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
بی تو

تقدیم به دوست خوبم مهدی  

| +| نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
هنوز از شب
شعر هنوز از شب بازم سروده ی شیرین جون
| +| نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
عاشقتم

             

      نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

                       چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم... 

بلکه من عاشقتم

| +| نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
تووووووووووووووووووووو
| +| نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
من عاشقم
| +| نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
وفای غم

در خواب ناز بودم شبي... ديدم کسي در مي زند...

در را گشودم روي او ... ديدم غم است در مي زند...

اي دوستان بي وفا... از غم بياموزيد وفا...

غم با همه بي گانگي...هر شب به من سر مي زند

| +| نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
اگر.....

اگربهترين دوستم نيستي لااقل بهترين دشمنم باش.

اگر غمخوارم نيستي لااقل بزگترين غمم باش.

هر چه هستي هميشه بهترين باش.

چون بهترين هاهميشه در ياد خواهند ماند.

پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش

| +| نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
رضا ضادقی

                             یه شعر از سلطان خودمون
بده دستاتو به دستام          تا با هم کلبه بسازیم           
کلبه ای  پر از من و تو     از من و تو ما بسازیم
دور بشیم از همه مردم      واسه درد هم بمیریم
با ستاره ها بخوابیم           با ترانه جون بگیریم

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان
نگاه

می توان در آمدن تاخیر کرد

 

یا چو ایام گذشته دیر کرد

 

می شود با یادت

 

ای آشنای مهربان

 

عشق را تدبیر کرد

 

مکن هیچ کار غیر از عشق

 

در هر نگاه

 

 به روی تو آه باید کرد

 

برای آنکه بمانم مطیع

 

ستم خوش است

 

ولی نگاهی به ماه باید کرد

اینم یه شعر زیبای دیگه از شیرین جوون

| +| نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن1385 توسط محمد علی | | ارسال به دوستان


This Template Designed By farshid_feshfeshe@yahoo.com
All Rights Reserved